|
شاید اگر دائم بودی کنارم خانه ام ابریست از فراز گردنه خرد و خراب و مست خانه ام ابری ست اما من همونم که همیشه یه پنجره با یه قفس یه حنجره بی هم نفس قصه دل کندن من پاسها از شب گذشته است پاسها از شب گذشته است دیرگاهی است اوست خسته مانده زندانی به لبهایش ملاصدرا می گوید به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛ اي خدا اي خدا اي خدا
دلم پیشته... گل من می دونی؟ بگو تا ابد پیش من می مونی تو را دوست دارم با دل و جونم تا دنیا دنیاست با تو می مونم وقتی چشماتو روبروم می بینم وقتی عزیزم پیش تو می شینم همیشه پنهون میخوامت از جون عشقت از قلبم نمی ره بیرون نازنینم با تو بودن واسه من خواب و رویاست بیا پیشم تو نباشی این دل من خیلی تنهاست آرزومه با تو باشم تا ببینی دل چه حالی می شه بی تو تنهام تو را می خوام یه روز بی تو یه سالی می شه بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم امشب دوباره زمزمه ي عشقي از كوچه هاي خاطره مي آيد امشب دوباره ياد گريزاني بر گشته از ديار فراموشي در كوي ذهن دلشده مي خواند پژواك راه رفتن او در شب آهنگ دلنواز جواني را تكرار مي كند چشم به سوي خاطره مي چرخدانيد شوق ترس تركيب صادقانه ي احساس در لحظه هاي ملتهب ديدار ** در باز مي شود من در ميان زمزمه ها خاموش تكرار صحنه هاي زمان را به تمشا نشسته ام در این شبــهای بـــارانی غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می ایـــــی به احســــاست قســــــم یــــک شب دلم می میرد از حسرت و من اهسته میگویم : تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـــیـــایــــی .....
مي روم خسته افسرده وزار سوي منزگه ويرانه ي خويش به مي برم از شهر شما دل شوريده وديوانه ي خويش مي برم تا كه در آن نقطه ي دور شستشويش دهم از رنگ نگاه شستشويش دهم از لكه ي عشق زين همه خواهش بي جا تباه مي برم تا ز تو دورش سازم زتو ،اي جلوه ي اميد محال مي برم زنده بگورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال ناله مي لرزد ،مي رقصد اشك آه،بگذار بگريزم من ازتو ، اي چشمه ي جوشان گناه شايد آن به كه بپرهيزم من بخدا غنچه ي شادي بودم دست عشق آمد واز شاخم چيد شعله ي آه شدم ،صد افسوس كه لبم باز بر آن لب نرسيد عاقبت بند سفر پايم بست مي روم ،خنده به لب ، خونين دل مي روم از دل من دست بدار اي اميد عبث بي حاصل دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت ای دختر بهار حسد می برم به تو عطر و گلو ترانه و سرمستی ترا با هرچه طالبی به خدا می خرم زتو بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای با ناز می گشود دو چشمان بسته را می شست کاکلی به لب آب نقره فام آن بال های نازک زیبای خسته را خورشید خنده کرد وز امواج خنده اش بر چهر روز روشنی دلکشی دوید موج سبک خزید و نسیمی به گوش او رازی سرود و موج بنرمی از او رمید خندید باغبان که سرانجام شد بهار دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار ای بس بهار ها که بهاری نداشتم خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان گوئی میان مجمری از خون نشسته بود می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب دختر کنار پنجره محزون نشسته بود گریه می کنم دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
اخ ! ! داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگا ر بی کسی یه عمر که در به درم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه اتیش زدن یه کوره راه شب بسم
دلم گرفته اسمون یه کم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خرده کمتر گله کن
منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم
برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین ! !! یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن!! بيا با ما تا ابد عاشق بمانيم سرود عشق ياد عاشقان است صداي بلبلي در آسمان است سرود عشق فرياد رهايي است يكي از نغمه هاي آشنايي است سرود عشق يعني با تو بودن محبت را از آدم ها ربودن قناري جان بمان عاشق هميشه كه عشق هرگز ز دل ها گم نميشه بيا ما تا ابد عاشق بمانيم سرود عشق را با هم بخوانيم ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت؟ گفت: جايي كه ميري مردمي داره كه تو رو مي شكنند نكنه غصه بخوري من همه جا با تو هستم تو تنها نيستي توي كوله بارت عشق قلب اشك و مرگ كه بدوني برميگردي پيشم تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد کاش ندیده بودم تو را .... کاش آن روز که در وجود من طلوع کردی از تو روی برمیگرداندم تا در سایه وجود خود بمانم کاش نمی خندیدی و مرا به گریه مهمان میکردی... قبل از آن دلخوشی تلخ که بر سر سفره اش نشستیم کاش تو را دیگر نمی دیدم... کاش خزان تو را زودتر از من میگرفت اکنون جدایی بین ماست و دیوار تنهایی در کنارم.... بر سرم سقف ندامت و در زیر پایم فرش حماقت... الهی خزان شود زندگیت و طوفان .... سبزی بهار زندگیت را به زردی خزان برساند ... که بهار زندگیم را خزان کردی به دیدارم نیا، حتی در تنهایی ذهنم... که دیگر نمی خواهم حتی در رویاهایم با تو باشم..... هر روز تنهاتر از دیروز ........... هر لحظه خوشحال تر از قبل که دیگر نمی بینمت....... اصلاً کاش هرگز ندیده بودم تو را.................. امشب واقعيت را پذيرا هستم با پذيرفتن آن جايي براي اشك باقي نمي گذارد من راز شيرين نمي دانم شايد هنوز به ياد من باشي
گفتم شاید ندیدنت از خاطره ات دورم كنه ای تو جاری شده در قشنگترین دقایقم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم برو ای عشق میازارم بیش
از تو بیزارم و از کرده خویش
من کجا و این همه رسوایی ها
دل دیوانه و شیدایی ها
من کجا و این همه اندوه کجا
غم سنگین چنان کوه کجا
من پرستوی بهاران بودم
عالمی روح و دل و جان بودم
تا تو ای عشق به دل جا کردی
سینه را خانه ی غم ها کردی
سوختی بال و پر و جانم را
آرزوهای فراوانم را
دل من خانه رسوایی نیست
غم من نیز تماشایی نیست
کودک مکتب تو جانم سوخت
عشق من گرم دل و جانش کرد
چشمم آموخت به او مستی را
پا نهادن به سر هستی را
بافت با تار امیدم پودش
برد از یاد و نبود و بودش
بوته خشک بیابانی بود
غافل از عالم انسانی بود
اشک شب گشتم و آبش دادم
سنبلش کردم و تابش دادم
آنچه در جان دلم بود صفا
ریختم در دل و جان به وفا
رشته مهر به پایش بستم
تا بگیرد به محبت دستم
تا بتی ساختم از روی نیاز
شد مرا مایه امید دراز
رنگ اندوه به چشمانش بود
در محبت گرو اش جانش بود
روز او بی رخ من روز نبود
به شبش شمع شب افروز نبود
قصه می گفت ز بیماری دل
زغم هجر و گرفتاری دل
زانکه شب تا به سحر بیدار است
باورم شد که گرفتار دل است
بس که می گفت بیمار دل است
عشق رویایی او خامم کرد
شور دیوانگی اش رامم کرد
پای تا سر همه امید شدم
شعله ور گشتم و خورشید شدم
نرگس فتنه گرش دامم کرد
عشق او منبع الهامم شد
پر از او بودم و جادو بودم
یا نمی دانم که خود را بودم
نقش او بود همه اشعارم
خنده هایم نگم گفتارم
خوب چون دید گرفتار دلم
آفتی شد پی آزار دلم
قصه ی عشق فراموشش شد
کر ز گفتار دلم گوشش شد
عهد و پیمان همه از یاد ببرد
رنگ اندوه ز چشمانش رفت
لطف و پاکی ز دل و جانش رفت
شد سراپا همه تزویر و ریا
مرد در سینه او مهر و وفا
دگر او مایه امیدم نیست
آرزوی دل نومیدم نیست
آه ای عشق ز تو بیزارم
تا ابد از غم دل بیمارم
برو ای عشق میازارم بیش
از تو بیزارم و از کرده خویش می شد از بودن تو اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره !
می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره ...
اگه با بودن من ! باغ تو ویرونه میشه !
میرم اما میدونم دل بی تو دیوونه میشه
فکر نکن که بی کسم ! خدا به دادم میرسه
کوه به کوه نمیرسه ! آدم به آدم می رسه
مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری
خورشیدی ! اما خبر از تب سردم نداری
هر چی که درده منه ! باشه الهی خوشی تون
کاشکی گلدونی بشم برای عاشق کشی تون ای همیشه در کمین من
پشت این چشمان زردت
از چه لذت می بری در من ؟
...
آسمان آبیست
روزها با پرتو خورشید مهمانیست
در سکوت خواب من
شبهای مهتابیست
با خدا هر روز
می گوییم و می خندیم
حس خوب زندگی در قلب من جاریست
پس چرا
من سایه ی سرد تو را
هر روز می بینم ؟
...
آه تنهایی
از چه عصیان می کنی در من ؟
خسته ام دیگر
خسته از این طرح پر تشویش
ای همیشه در کمین لحظه ها برخیز
من تو را امروز
با امید تازه ایی
تدفین خواهم کرد ... چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو به چشم من نگاه نکن دوباره گریه ات میگیره ...
ساده بگم که عشق من باید تو قلبت بمیره ...
فاصله بین من و تو از اینجا تا آسموناست ...
خیلی عزیزی واسه من اما زمونه بی وفاست ...
برای این دربه دری تو بهترین گواهمی....
دروغ نگو که میدونم همیشه چشم به راهمی ...
قسم نخور که روزگار به کام ما دو تا نبود ...
به هر که عاشقه بگو غم که یکی دو تا نبود ...
بگو تا وقتی زنده ام نگاه تو سهم منه ...
هر جای دنیا که باشی دلم واست پر میزنه ...
|
About![]()
سللللللللللللللللللللام Archivesهفته چهارم اردیبهشت 1388هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته دوم بهمن 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 Links
ღღبچه بوشهری گلღღ(داداش کورش جونممممم)
(سلطان عشق حسین ع) |