تبليغاتX
ღஜღ ღ♥ღیه سلام عاشقونهღ♥ღ ღஜღ

ღஜღ ღ♥ღیه سلام عاشقونهღ♥ღ ღஜღ

 

من پذيرفتم كه عشق افسانه است


اين دل درد آشنا ديوانه است


مي روم شايد فراموشت كنم


با فراموشي هم آغوشت كنم


مي روم از رفتن من شاد باش


از عذاب ديدنم آزادباش


گر چه تو تنها تر از ما مي روي

 
آرزو دارم ولي عاشق شوي


آرزو دارم بفهمي درد را


تلخي بر خوردهاي سرد را


خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ...

نفرین من ...الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ...

 تلافی من .... میرم تا به اون برسی ... سره راهت نباشم ...

راستی ...

                قد من دوست داره ...؟
 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم


خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم


خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم


در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم


و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد


و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد


چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟


چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟


خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی


خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی


خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم


خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!


از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

 
آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد


حتی حق آنکه دیگر دوستمان  نداشته باشد


نمی توان از او رنجشی به دل گرفت


بلکه باید تنها از خود رنجید


که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم

 

                             که دوست ما را ترک کند ...


                                             و این خود دردی کشنده است ...


 نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد.

 

نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم.

 

 نگاهم کرد دل به او بستم.

 

نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد.........


 
 چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید

 

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

 

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

 

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

 

همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ...

 

آری با تو هستم!

 

با تویی که از کنارم گذشتی

 

          و حتی یک بار هم نپرسیدی

 

                        چرا چشمهایم همیشه بارانی است!

 
دل من تـنها بـود ،


دل من هرزه نـبـود ...


دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا


به کجا ؟!


معـلـوم است ، به در خانه تو !


دل من عادت داشـت ،


که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری


که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...


دل من ساکن دیوار و دری ،


که تو هر روز از آن می گـذری .


دل من ساکن دستان تو بود


دل من گوشه یک باغـچه بـود


که تو هر روز به آن می نگری


راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

 

 
شاهزده کوچلو چی می خوای


روی زمین جای تو نیست


اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست


آفتاب غروبی نداریم


روزهای خوبی نداریم


واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم


شاهزده کوچلو اون بالا


به غم و آب و نون نبود


خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود


یه وقت مثه ماها نشی


خسته ،کلافه ،نیمه جون


تو حسرت یه تیکه ابر


دیدن یه رنگین کمون


اینجا دیگه نشونه ای از گل سرخ و لاله نیست


کنار ماه دودیمون نشونه هاله نیست


شاهزده کوچلو اون بالا


به غم و آب و نون نبود


خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود


تو شبا جای ستاره سکه شماری می کنیم


با گل های پلاستیکی عصرو بهاری می کنیم


کی گفته اینجا بمونی؟


پاشو برو به آسمون


همون جا پیش گل سرخ


تو خونه خودت بمون


شاهزده کوچلو چی می خوای


روی زمین جای تو نیست


اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست


آفتاب غروبی نداریم


روزهای خوبی نداریم


واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم


شاهزده کوچلو اون بالا


به غم و آب و نون نبود


خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/10/17ساعت2:40 AMتوسط ღஜღஜღRahelehღஜღஜღ | |