|
نکنه باز تنهاش بذاری دل مسافری که هوای گمشدشو داره عشقت دروغ ، کل حقایق دروغ بود
دست ظریف و خط شقایق دروغ بود
افسانه بود وقتی مهر تو بر دل نشست
آن لحظه ها ، تمام دقایق دروغ بود
حالا عبور می کنم از هر چه بود و هست
از هر چه چشم های مرا بر دل تو بست
قلبت ولی برای دلم تنگ میشود
صدها دریغ ، قلب من از سنگ می شود
شاید به سنگ بودن خود شرم می کنم
از تنگ بودن قلب خود شرم می کنم
خاتون روزهای قدیمی مرا ببخش
بعد از تو باز خاطره تکرار می شود
مثل طناب بر تن من دار می شود
یادش بخیر عشق تو تنها امید بود
دیگر گذشت ، عشق تو انکار می شود
مردی که رفت پیش خودش کم کسی نبود
چشمی که سوخت قاعدتا تار می شود
وقتی که رفت ، چشم تو بیدار می شود چرا تو ای شکسته دل! خدا خدا نمی کنی ؟ خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی ؟ به هر لب دعای تو ، فرشته بوسه می زند برای درد بی امان ، چرا دعا نمی کنی ؟ ز پرنیان بسترت ، شبی جدا نبوده یی پرند خواب را زخود ، چرا جدا نمی کنی ؟ به قطره قطره اشک تو ، خدا نظاره میکند به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟ سحر زباغ ناله ها ، گل مراد می دمد به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی ؟ ز اشک نقره فام خود ، به کیمیای نمیشب مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی ؟ می شد از بودن تو گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن در هوایت بی قرارم ای قرار من من هنوزم چشم در راهم تا تو رفتی این دل من بی تو تنها مانده است
آتشی زین کاروان رفته بر جا مانده است
روزها بگذشت و من در شوق دیدارم هنوز
منتظر چشمم به بازیهای فردا مانده است
طاقت بار فراقت بیش از اینم مشکل است
همتی کاین رهرو کوی وفا وا مانده است
روز و شبها با خیالت گفتگوها کرده ام
زنده مجنون با امید عشق لیلا مانده است
شوق دیدار تو بر این دل تسلی میدهد
زین سبب در این مصیبتها شکیبا مانده است
در میان بحر غمها زورق قلبم شکست
قایق بشکسته سرگردان به دریا مانده است
سهم من از گردش دور زمان شادی نبود
بار سنگینی ز ناکامی و غمها مانده است
کاش بودی و میدیدی چه دردی میکشم
رفتنت آغاز ویرانی است ، حرفش را مزن
ابتدای یك پریشانی است ، حرفش را مزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهایم بی تو بارانی است ، حرفش را مزن
آرزو داری كه دیگر برنگردم پیش تو
راهمان با اینكه طوفانی است ، حرفش را مزن
دوست داری بشكنی قلب پریشان مرا
دل شكستن كار آسانی است ، حرفش رامزن
خورده ای سوگند ، روزی عهدمان را بشكنی
این شكستن نامسلمانی است ، حرفش را مزن
حرف رفتن می زنی وقتی كه محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
ای طبیب من ؛ مریضت بی مداوا مانده است
|
About![]()
سللللللللللللللللللللام Archivesهفته چهارم آذر 1388هفته چهارم تیر 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته دوم بهمن 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 Links
داداشی و آبجیه گلمممممممممممممممممم
(سلطان عشق حسین ع) |