|
امام مهدی(عج)فرمودند: «إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ، وَ لَوْ لا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»: نبرده ایم ، که اگر جز این بود گرفتارى ها به شما روى مىآورد و دشمنان، شما را ریشه کن مى کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید. نیمه شب صورت خود رو به خدا خواهم کرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد تا که جان دارم و از سینه نفس می آید به تو و عشق تو ای یار وفا خواهم کرد
اون روزایی که مشتاقانه در انتظار دیدن روی تو بودم اون روزایی که عاشقونه برات مینوشتم اون روزایی که حاضر بودم تمام ستاره های آسمونو واست بچینم اون روزایی که اشکام مظلومانه برات سرازیر میشد اون روزایی که بی بهانه برات از دوستیمون نقاشی میکشیدم اون روزایی که مجبورت میکردم باهام بمونی اون روزایی که داستانای کودکانه واسه هم تعریف میکردیم اون روزایی که سر رو سینت میذاشتم و میخوابیدم اون روزایی که از خدا خواهش میکردم تو همیشه شاد باشی اون روزایی که ... دلم تنگ شده بخدا ... ای کاش تو هم کمی باوفا بودی و منو به اون غریبه نمیفروختی.............. اما انگار تو لیاقت اونهمه عشق رو نداشتی فکر میکنی اونم تو رو مثل من دوست داره ولی باید بدونی هیچ کی مثل من تورو دوست نداره اینم بدون که هنوز هم که هنوزه منتظرتم عزیزم ... بیا که هنوزم دوست دارم.......... دیگر از باغ بهارانم نگو غنچه هایش را مجو دیگر ای دل ، از من شوریده با کینه مپرس مهربانی های آن ماه دلارامم چه شد ؟ دیگر از آن بوسه های طعم شیرین نگار من مپرس آن همه شور و جوانی ها چه شد یاد آن چشمان شیوایش به خیر یاد آن شیرین نگار مست و شیدایم به خیر رشته ی احساسمان ، افسوس زود از هم گسست قلب من زودتر از آنچه می باید ، شکست آن همه شیرین زبانی ها چه شد ؟ دیگر مپرس ... در اتاقم تنها با هزاران اندوه که نبودش پایان با دلی خسته ز درد غم تنهایی را می بینم من چرا میترسم ؟ و به خود می گویم تو که تنها بودی چه در آن تازه بهاری که هنوز کودکی بیش نبودی دوستت از بام پرید دلت از غصه شکست آسمان با تو گریست و بهارت دی شد و تو تنها ماندی پس چرا میترسی ؟ تو که با تنهایی روز و شب همزادی تو که با تنهایی عاقبت خو کردی هیچ داری تو بیاد ؟ هر زمان بال گشودی تا به پرواز در آیی بال پرواز تو شکستند پر پرواز تو بستند و تو تنها ماندی و هنوز تنهایی پس چرا میترسی ؟
کاش می شد هیچ کس تنها نبود کاش می شد دیدنت رویا نبود کاش... گفته بودی با تو می مونم ولی رفتی وگفتی این جا جا نبود خدایا من در کلبه فقیرانه خودچیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها ، از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر ، سحر نزدیک است هر دم این بانگ بر آرم از دل وای این شب چقدر تاریک است ! خنده ای کو که به دل انگیزم ؟ قطره ای کو که به دریا ریزم ؟ صخره ای کو که بدان آویزم ؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من ، لیک ، غمی غمناک است ای کاش تو عمرت فقط به یه نفر میگفتی دوست دارم
ای کاش وقتی میگفتی دوست دارم تا آخرش پای حرفت میموندی
ای کاش وقتی به دستش بوسه زدی وگفتی دوست دارم میموندی
ومیدیدی که تا صبح دستاشو بو کرده تا عطر عشقت تو قلبش بمونه
ای کاش وقتی میخواستی به یکی دیگه دل ببندی اون شبی رو
بیادمیاوردی که قسم خوردی دوستش داری
ای کاش وقتی با نگاهت به لبخندی که رو لباش مرده بود خندیدی از خودت می پرسیدی به کدوم گناه جلوی اون همه نگاه خوردش کردی وخیلی راحت با اون اومدین از روی تکه تکه هاش ردشدین؟ هنوزم صدای قدماتون تو گوششه،توام میشنوی؟ اما...........
اما افسوس وقتی برگشتی که اونو زیر خروارها خاک پنهان کردن
تا کسی نبینه قلب نداره!
تا کسی نبینه عشقش قلبشو له کرده!!!
اما...........
اما افسوس وقتی پشیمون شدی که به جای تو دست سرد خاک اونو محکم در آغوش کشیده!!! واست یه فرشته باشه که به جای پرواز به خونه تو واسه همیشه پرکشید ورفت. اما من میدونم دلش هنوزم واسه گرمی دستات داره پر میزنه.میدونی چرا؟! آخه تو دستات یه عشق پاک میدید.آخه دستات خیلی امن بود دلش میخواست همیشه از این همه دروغ به دستای تو پناه ببره! تا حالا دستای تو ام هوای دستای عاشق اونو کرده؟! چه کنم دست خودم نیست! تو شدی تموم دنیام! از تو می گریزم اما ! باز می بینم تو رو می خوام! چه کنم دست خودم نیست ! دستام از تو می نویسه! هر چی خط می زنم عشقو، باز دلم به تو حریصه! به خدا دست خودم نیست ! از نگاهت مست مستم! هی می خوام بگذرم از تو ، ولی باز عاشقت هستم! من نمی خوام! دست من نیست! اما هرشب روبرومی! زدی خیمه روخیالم !مث این شب ، نا تمومی نمی خوام تو رو ببینم ! شاید از یادم بری باز! اما هر لحظه که نیستی ، می کنم گریه رو آغاز! عاشقم ! دیوونه تو ! به خدا دست خودم نیست! آسمون دل خسته م ، این روزا ابری ابریست! تو شدی تموم حرفام ! رخنه کردی توی جونم! معنی این همه عشقو ، به خدا من نمی دونم! به خدا دست خودم نیست ! کار روزگاره انگار که تو چشمای غریبت، می خورم به خط تکرار! چه کنم دست خودم نیست ! شدی آواز شبونم! اسمتو جای ترانه ، با چه بغضی من می خونم!
|
About![]()
سللللللللللللللللللللام Archivesهفته چهارم آذر 1388هفته چهارم تیر 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته دوم بهمن 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 Links
داداشی و آبجیه گلمممممممممممممممممم
(سلطان عشق حسین ع) |