تبليغاتX
ღஜღ ღ♥ღیه سلام عاشقونهღ♥ღ ღஜღ

ღஜღ ღ♥ღیه سلام عاشقونهღ♥ღ ღஜღ

 

شاید اگر دائم بودی کنارم

یه روز میدیدم که دوستت ندارم
 
میخوام برم که تا ابد بمونم
 
سخته برای هردومون میدونم
 
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی
 
قلب من اونجاست تو تنها نیستی
 
خودم میرم عکسام ولی تو قابه
 
میشنوه حرفات ولی بی جوابه
 
رفتن من شاید یه امتحانه
 
واسه شناخت تو تواین زمونه
 
غصه نخور زندگی رنگارنگه
 
یه وقتایی دور شدنم قشنگه
 
مراقب گلدون اطلسی باش
 
یه وقتایی منتظر کسی باش
 
کسی که چشماش یه کمی روشنه
 
شاید یه قدری هم شبیه منه

                       

خانه ام ابریست
یکسره روی زمین ابریست با آن.

از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد میپیچد.


یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!


آی نی زن که تو
را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟

خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست.


در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره.


و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نی زن که دائم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود
باز هم راه
خود را دارد اندر پیش.................

 

         

من همونم که همیشه
غم و غصم بیشماره
اونیکه تنهاترینه
حتی سایه ام نداره

این منم که خوبیارو
کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت
همه هستیشو باخته

هر رفیقه راهی با من
دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت
واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق
دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره
همه دقایقم شد

اونکه عاشق بود و عمری
از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش
به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت
چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن
به وفا نکردیم عادت

من همونم که همیشه
غم و غصم بیشماره
اونیکه تنهاترینه
حتی سایه ام نداره

این منم که خوبیارو
کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت
همه هستیشو باخته

هر رفیقه راهی با من
دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت
واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق
دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره
همه دقایقم شد

اونکه عاشق بود و عمری
از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش
به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت
چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن
به وفا نکردیم عادت

                      Hearts

         

یه پنجره با یه قفس یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو یه خاطره ست همین و بس


تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر میرسم از اونور شب اومدم

یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم


بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو نگام شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم از آرزوهای محال
قصه ما تموم شده با یه علامت سوال


بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم.....

             

قصه دل کندن من
از عبور یه غریبه
سر گذشت روزگار
سوتو کور یه غریبه

قصه بودنو رفتن
تا ابد همسفرم شد
وقتی که ایینه پر شد
از حضور یه غریبه
قصه بودنو رفتن
تا ابد همسفرم شد
وقتی که ایینه پر شد
از حضور یه غریبه

میگذرم از شبو باور میکنم
که تموم قصه هام پر از غمه
باز دوباره جای زخم بی کسی
روی قلبم چشم به راه مرحم

میگذرم از تو که اون غریبه ای
اون که تنهاییمو زیر پا گذاشت
ایینه قدیمیمو شکستو رفت
تا ابد دل منو تنها گذاشت

میگذرم از تو که اون غریبه ای
اون که تنهاییمو زیر پا گذاشت
ایینه قدیمیمو شکستو رفت
تا ابد دل منو تنها گذاشت

              I Love You Heart

 

پاسها از شب گذشته است

پاسها از شب گذشته است
میهمانان جای را کرده اند خالی.

دیرگاهی است
میزبان در خانه اش تنها نشسته
در نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق او
اوست مانده.

اوست خسته مانده زندانی به لبهایش
بس فراوان حرفها اما
با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته
چون سراغ از هیچ زندانی نمی گیرند
میزبان در خانه اش تنها نشسته

ملاصدرا می گوید

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود
،

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

همسر می‌شود بی همسر ماندگان را

طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را

راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می‌شود رزمندگان را

عصا می‌شود پیران را

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را.

 به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!


چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و

بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

و "در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"...

مگر از زندگی چه می‌خواهید،

که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟

که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟

که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنیدو با عظمت عشق پر کنید ...

 

اي خدا اي خدا اي خدا
همه چي واسم غريبه
همه چي رنگ فريبه
اي اميد نا اميدا
برسون هرچي رسيده
اي خدا اي خدا اي خدا
ديگه نيست صبروقراري
آخ چه روز و روزگاري
مگه مارو دوست نداري؟
اي خدا كجاي كاري؟

اي خدا اي خدا اي خدا
اي خدا قسم به عشق وبه همين حال پريشون
به وفاي عاشقونو به صفاي چشم گريون
ديگه طاقتم تمومه
ديگه فرصتي نمونده
واسه ی عشق وعبادت
اي خدا قسم به رازم كه ازت نبوده پنهون
به تموم اشك چشمام به همين شام غريبون
ديگه طاقتم تمومه
ديگه فرصتي نمونده
واسه ی عشق وعبادت
ديگه نيست صبرو قراري
آخ چه روزوروزگاري
مگه مارو دوست نداري؟
اي خدا كجاي كاري؟
اي خدا اي خدا اي خدا

روزگارمون خزون شد
عشقمون فداي عشق ديگرون شد
ما كه هستيم ونمرديم
پس چرا عشق وبه ديگرون سپرديم
ما كه بازمونه ساختيم
بدو خوبشو شناختيم
اي خدا برنده باشيم
ما كه زندگي رو باختيم

اي خدا اي خدا اي خدا

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/30ساعت2:55 PMتوسط ღஜღஜღRahelehღஜღஜღ |